#بوی_نا_پارت_128

-اونم خوشحاله!

-خودت چی؟

-غمگین!افسرده!

-چیزي نیس!از دوري منه!منو ببینی،خوب می شی!

-نه!ا وقتی تورو دیدم اینطوري شدم!

-عشق همینه دیگه وامونده!یه سرش شادیه و نود و نه سرش غم!

-ایشالا زبونت رو مار بزنه که انقدر حاضر جوابی!حالا بگو ببینم تو چه جوري هستی؟

-الان غمگین!

-به درك!

-چون تو پیشم نیستی!

» نگین ساکت شد که مهرداد گفت «

-خوشحال چون داره همه چی درست می شه!

!» نگین خندید «

-دلم برات خیلی تنگ شده!

-تو که یه ساعت بیشتر منو ندیدي!

-الان که فکر می کنم تو رو یه عمر دیدم اما خودم نمی دونستم!

!» نگین فقط گوش می کرد!حرفاي مهرداد براش مثل هوا بود و بهش احتیاج داشت!مخصوصا تو اون لحظه «

-نگین!واقعا خوشحالم!از موقعی که تو رو دیدم انگار دنیا برام فرق کرده!همه چی رو یه جور دیگه می بینم!با اینکه

فقط یه بار دیدمت اما همیشه دوستت داشتم!


romangram.com | @romangram_com