#بوی_نا_پارت_118


» حاج حسن آروم گفت «

-چی می گه؟

-حاج آقا می گن ما امشب این در رو زدیم!تا واشه رومون یا نه!

-بگو این در همیشه وازه!تا چه قبول افتد و چه در نظر آید!

-ببخشین لیلا خانم!حاج آقا می گن این در همیشه بازه!تا چه قبول افتد و چه در نظر آید!

ببخشین!

» حاج عباس زود گفت «

-چی گفت؟چی گفت؟

-حاج آقا می گن این در همیشه بازه!تا چه قبول افتد و چه در نظر آید!

» حاج عباس یه لبخند زد و گفت «

-خب!بگو حاج عباس می گه قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهري!هیچ مضایقه اي نیس!

-ببخشین لیلا خانم!

» حاج حسن تند گفت «

-بگو ببینم!

-می گن قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهري!هیچ مضایقه اي نیس!

» حاج حسن م یه لبخند زد و گفت «

-بگو خدا خیر بده!

-ببخشین لیلا خانم!حاج آقا می گن خدا خیر بده!

» حاج عباس یه نفسی کشید و بعد گفت «

romangram.com | @romangram_com