#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_524


- پس عقده های بچگیتو باز کردی.

- اینا عقده نیست، واقعیته.

- ترانه من که حاضر بودم جونمم واست بدم.

- ولی من حاضر نیستم واسه تو هیچ کاری بکنم.

- چرا؟ از اون مرتیکه ای که سه سال پیش ولت کرد به امون خدا کمترم؟

- آدمایی که یه سره دنبال مقایسه هستن خودشون کم میارن.

- پس کمترم.

- من کی همچین حرفی زدم؟

- مهسا عکساشو نشونم داد، حق داشتی بچگی کنی و عاشقش بشی.

- من عاشق قیافش نشدم!

- پس دقیقا عاشق چیش شدی؟ عاشق اون همه عشقی که به پات ریخت؟

- شاید دروغ بود، ولی من دوسشون داشتم با همه دروغ بودنشون.

- پس بحث سر خریته.

- بحث سر اینه که تو داری خیانت می کنی.

- به کی؟ کسی که اگه حتی شبا کنارش می خوابم با زجره؟ کسی که هنوزم که هنوزه به همسری قبولش ندارم؟ به کسی که ده تا بچه هم برام بیاره بازم کس و کارم نمی دونمش؟

- حسام تو قول دادی.

- چه قولی؟ این که مست کنم و بغل خوابش بشم؟ این که زنم حامله س و من بعد از یه شب باهاش بودن دیگه از عطر تنش هم عقم می گیره؟

ناباور شد نگام و دلم پیچ خورد و این بار من خیرگی حروم اون نیمرخ کردم.

romangram.com | @romangram_com