#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_522


- اولین بار که خونه آقابزرگ بعد از این همه سال دیدمت برام عجیب بودی همه می گفتن ترانه دختر شلوغیه، ولی تو خیلی ساکت بودی، مثل حالا.

- چی بگم؟

- یه چیزی عوض شده. یه چیزی تو نگاه تو عوض شده، اون ترانه ای نیستی که از ماشین من پیاده شد و خداحافظی کرد. یه برق عجیب تو نگاته.

- بی خیال، چرا دری وری میگی؟

- ترانه من هنوزم ...

- نگو حسام، خیانت نکن.

- چرا؟ بذار بگم، من هنوزم اون قدر عاشقت هستم که اگه یه ذره مطمئن بشم که تو هم منو می خوای بزنم زیر همه چی و همه زندگیم بشه تو.

- حسام خواهش می کنم.

- هر جور تو بخوای.

ظرفا که تموم میشه من یه لبخند دوستانه می زنم باز و میگم:

- با یه پیاده روی چطوری؟

اون هم لبخند می زنه، دوستانه نه، همون مدل خودش، ولی اسانس تهش تلخه این بار.





***

- این نیمکت رو دوست دارم.

سنگینی نگاهش روی نیمرخم حس شدنی تر از همیشه س و من دلم واسه همه روزای حروم شده می سوزه.

- کی برمی گردی؟

romangram.com | @romangram_com