#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_513


مسير انگشت دراز شدشو دنبال كرده رسيدم به اون مرد تكيه زده به پشتي صندلي فلزي سالن انتظار.

- این جا وایسا نگاش کن تا بره. خب خله پسره داره میره تو این جا وایسادی واسه من میگی چي كار کنی؟ برو دیگه!

- کجا برم؟

- برو دستشویی از استرست کم بشه. خب برو یه چی بهش بگو!

- امشب شوخیت گرفته تو هم.

- بس که شوتی.

- ترانه خودمو خرد نمی کنم اگه برم؟

- یعنی می خوای بگی این همه بنزین الکی سوزوندیم تا بیایم این جا؟

- ترانــه!

- جون ترانه؟

- داره میره.

- خب برو، یه عمر پشیمونی به جون نخر.

- تو هم بیا.

- باشه دختر مامان. بدو مامانی، بدو!

قدمای نامطمئنش کنار قدمای بلند و تند من برداشته تو دو قدمی امیرعلی و پشت سرش رو استپ زدیم.

سایه - امیر.

مکث امیر و گردشش به طرف اون امیر گو و خیره تو صورت اون امیر گو با اون لحن پرناز و ولوم مرد افکن.

ناباوری نگاه امیر رو با نیش باز خیره نگاه کرده، نوسان دادم نگامو بین سایه نگاه گریزون کرده و امیر با اون لبخند کنج لب خیره نگاش کرده.

romangram.com | @romangram_com