#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_494






كنار اون نيمكت همدم اين چند وقته شده، ترمز كرده نگاه به اون همه خماري جذاب كنش انداخته، زير لب گفتم:

ـ هوم؟

دست داغش رو پام و من شوكه خيره به اون دست. سه ساله ... سه ساله كه من گرما نديدم. سه ساله كه سردم، سه ساله كه داغي حروم شده از من، سه ساله ... چه تشنه ميشه يه زن واسه عطش، چه تشنه ميشه يه زن واسه داغي، چه تشنه ميشه يه زن واسه گرما. نفساي تب دارش به صورتم خورده گفت:

ـ مي خوامت.

نگام تو نگاه ميليمتري باهام فاصله داشته نشسته، خود عقب كش از اين همه نزديكي دچارش شده و دلم پيچيده از شدتش گفتم:

ـ چته تو؟

خودشو جلوتر كشيده و فاصله رو همون قبلي با متراژ ميليميتري رسونده گفت:

ـ ترانه مال من باش.

به در چسبيده، گرماشو با اون همه نزديكي و نفس ول داده تو صورتم حس كرده، دلمو از پيچ خوردگي و قيلي رفتن منع كرده گفتم:

ـ من خر نميشم. تو، تو احساس از حسام خيلي كمتري.

گم شدن گرمي نفساش و من نگامو كنده از بهت نگاش و داده به تاريكي شب.





صد بار تو را گفتم كم خور دو سه پيمانه ...





romangram.com | @romangram_com