#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_453
- مهدیس چی کار می کنه؟
- هیچی، واسه اولین بار آرومه. فقط نگاه می کنه، نه شکایتی نه چیزی. اولش فکر می کردم چون اون قدر پسر دورش ریخته بوده که این کمبود حسام واسش خیالی نیست، ولی ترانه دیدم که تو تنهاییش گریه کرد. من تا حالا اشک مهدیس رو ندیده بودم حتی روزی که تو و شوهرت عقد کردین هم مهدیس گریه نکرد.
- من مطمئنم همه چی درست میشه.
- کاش بشه. عمه فریبا خون همه رو تو شیشه کرده. بهمن خان و بابا هم که چند وقتیه سر قضیه کارخونه با هم قاراشمیشن.
- من فقط سه هفته س که نیستم، ببین چی شده!
- همین سه هفته رفتن توئه که همه رو انداخته تو جون هم! حتی چند روز پیش حسام به شادمهرم توپید که چرا دم به دقیقه تو کارای آقابزرگ دخالت می کنه.
- مهسا من نمی دونم چی بگم.
- بی خیال، با زندگیت خوش باش. این جماعت دو سال فراموشت کردن تو هم واسه همیشه فراموششون کن. اینا لیاقت دوست داشتن ندارن.
- مهسا چرا دلت پره؟
- دلم از خودم پره ترانه، خیلی پره.
- شادمهر کاری کرده؟ حرفی زده؟ اذیتت کرده؟
- نه اون خوبه، این منم که توقعم زیاده.
- شادی چی کار می کنه؟
- هیچی، درس می خونه.
- سختت نیست تو زندگیت خواهر شوهرتم کنارت باشه؟
- نه، در حال حاضر تنها همدممه.
- مهسا پیچیده حرف می زنی!
- هیچی ترانه، چیز قابل گفتی نیست. شاید تو طالع من و تو غصه خوردن و دم نزدنه. چند وقتیه دارم فکر می کنم میون ماها چقدر مهشید از همه خوشبخت تره، چقدر شهاب عاشقشه.
romangram.com | @romangram_com