#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_452


- سلام ترانه.

- سلام خوبی؟ شادمهر خوبه؟

- آره هر دومون خوبیم، تو چطوری؟ اون جا خوش می گذره؟

- هی بدک نیستم، آره بخور و بخواب خوش می گذره.

- ترانه همه چی قمر در عقربه. تو این بیست و سه سال که از خدا عمر گرفتم فکرشو هم نمی کردم که یه روز دلم واسه مهدیس بسوزه.

پیچ خوردن دلم و مشت بیشتر فشردم به دور گوشی تو دستم.

- چی شده مگه؟

- شب اول مثل این که حسام مهدیس رو تو خونه جا گذاشته رفته بیرون و تا فردا ظهرش ازش هیچ خبری نبوده، حالا هم فقط واسه عوض کردن لباس و یه دوش چند دقیقه ای میره خونه. مهدیس داغونه، همش غصه می خوره، ولی تهش میگه تقصیر خودشه که با این که می دونسته حسام دوسش نداره بازم زنش شده. آقابزرگ هیچی نمیگه، خاتون هم میگه همش تقصیر آقابزرگه. میگه یه نومو که آواره غربت کرده، دو تا دیگه نوه هاشم که این جور دارن همو تحمل می کنن. ترانه تا رفتی همه چی به هم ریخت.

چند لحظه مکثش و سوال غیر منتظرش.

- ترانه یه چی بگم راستشو میگی؟

- خب ... آره بگو.

- حسام عاشق توئه مگه نه؟

- مهسا اصلا ...

- قول دادی راستشو بگی. من داداشمو می شناسم، تا یه حرفی از تو میشه خودشو یه جوری می رسونه که خبر رو بگیره. چند روز پیشم که ...

- چند روز پیش چی؟

- رو اسکرین گوشیش عکس تو بود؛ معلوم بود حواست نیست و این عکسو ازت گرفته.

- مهسا من ...

- می دونم ترانه تو عاشق نیستی، ولی کاش بودی. شما لیاقت همو داشتین. حسام داره با همه لج می کنه، حتی بلیتای ماه عسلشون هم پاره کرده.

romangram.com | @romangram_com