#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_447
من عاشق اين مهمون كوچولييم كه با پياده شدنِ اين دو نفر جامعه ی بشري از خر شيطون قدماي كوچولوش به خونم راه پيدا مي كرد.
***
شيشه شير رو تو دهنش گذاشته و گفتم:
- من عاشقشم.
سايه نگاش به اين همه مادرانه خيره موند و گفت:
- خاك تو سرت!
اميرعلي با كرير ني ني كوچولوی به قول اين دو تا بي اسم درگير گفت:
- من دقيقا نمي دونم خاصيت اين چيه؟
سايه لباشو با حرص جمع كرد، كرير رو با وحشي ترين حالت ممكن از دست اميرعلي كشيد و گفت:
- ترانه فقط همين يه امروز رو واسه خاطر عزيزت به اين مرتيكه نره خر رو زدم، وگرنه ديگه از اين خبرا نيست!
- يعني نگفتي پيشنهادمو به ریيست؟
اميرعلي - نه، قرارم نيست آدم هر پيشنهاد مزخرفي رو مطرح كنه!
- ببخشيد شما؟
سايه مثلا زير لب ولي با بالاترين ولوم ممكن زير لبي گفت:
- دست خر!
خندمو جمع كردم و يه اشاره به سايه ی چشم و ابرو اومده واسه امير كردم كه در زنگ خورده رو مرحمتا يه بازي بكنه؛ خودشو كشت يارو پشت در!
romangram.com | @romangram_com