#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_445
***
قدم روی اميرعلي جلوم و اخماي تو هم كشيده ی سايه ي رو كاناپه لم داده و كانال بالا پايين كرده فلسفه رو مخ بودنو به اثبات بنده مي رسوند.
- خب دقيقا اين راهپيمايي يعني چي؟
در حد لاليگا منفجر شدن و اميرِ تازه به رخ كشيده داد زد تو صورتم.
اميرعلي - ترانه به خداوندي خدا داري منو ديوونه مي كني.
- اصلا من دلم مياد؟
تيريپ خونسرديم واسه اوني كه با آب و هواي تركيه نساخته خونسرديشو از دست داده ی اين چند وقته، حرص به همراه داشت. باز توپيد:
اميرعلي - يعني من موندم اون خونوادت چه مي كشيدن از دست تو! آخه زن هم اين قدر يه كلمه اي؟
- نه خب من خيلي كلمه بلدم، بعدشم خونوادم منو خيلي دوست دارن، ميگي نه يه زنگ بزن خاتون ببين چه آبغوره اي از دست فراقم راه ميندازه.
چشماشو تو كاسه چرخوند، ژست پر نخوت واسه من اومد و گفت:
- تو نيومدي اين جا للگي!
- للگي يعني چي؟ من فقط مي خوام مواظب اون بچه باشم.
اميرعلي - اي من از دست تو بميرم راحت شم! اين شادمهر يه چي مي دونست كه مي گفت اين ترانه آدم كچل كنه.
- اِ وا من چي كار به موها تو دارم؟ چرا حرف مي ذاري تو دهنم؟ اون نيم مثقال موت هم مال خودت.
سايه نيش اومده كش بياره رو يه جوري نا فرمونه جمع و جورش كرد و گفت:
- ترانه محال ممكنه! اصلا ریيسم قرار نيست بذاره سهامدارش پرستيژشو ببره زير سوال.
- هان؟ اين كه گفتي دقيقا يعني چي؟
romangram.com | @romangram_com