#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_428
***
با ريموت دراي ماشينو باز كرد و گفت:
- ترانه بعدا همه چي رو مي فهمي. من فقط مجبورم حرفاي اون عوضي رو قبول كنم.
- اون عوضي شادمهر نيست؟
- ترانه بي خيال شو! ولت كنم امشب به تقي ماست بند سر خيابون خاتونت اينا هم شك مي كني.
- چه ارادتي پيدا كردي تو به اين تقي ماست بند.
- درد بي شوهريه ديگه، خدا نصيب گرگ بيابون نكنه.
تو سكوت ماشينو تو خيابونا گردونده، ته تهش تو پاركينگ ساختمون ترمز كرد و گفت:
- نشد كه شب خوبي بشه، نذاشتن كه شب خوبي بشه.
ابرو بالا داده به موهاي اتو شدش نگاه كردم و گفتم:
- نمي دونم چرا چند وقتيه از اين كه همه يه چيو ازم پنهون كنن مي ترسم. سايه تو يه چي مي دوني و به من نميگي.
- نميشه كه بگم قربونت برم. قول دادم، قسم خوردم! مطمئن باش چيز خاصي هم نيست، فكر كن همه ی ما به آقابزرگت قول داديم آب تو دل عزيز دردونش تكون نخوره.
همراش اون پله ها رو بالا رفته، نگام تو نگاه اميرعليِ رو پله ها نشسته گير كرد و گفتم:
- تو چرا اين جايي؟
لبخند پيروزيشو تو صورت سايه پخش كرد، چشم و ابرو حرص دربیار در آورد و گفت:
- خوش گذشت؟
سايه بي خيال اون كوه خونسردي كليد رو تو در واحدش انداخت و گفت:
romangram.com | @romangram_com