#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_423


- بريم.

اميرعلي - اگه بگين كجا، بنده هم يه تيپ در خور بزنم در ركابتون باشم.

سايه - واسه سومين بار ميگم ماشين من گنجايش دو نفر رو داره.

اميرعلي - ماشين شما؟ چه زودم صاحب شدين! نپيچونين منو، كجا ميرين؟ ترانه دست من امانته.

سايه - فعلا چند قبضه به من امانت داده شده.

اميرعلي - در حال حاضر تنها كيس واجد شرايط كه مي تونه از ترانه مواظبت كنه بنده هستم.

سايه - آهان! پس بابت همون باديگاردي فرستادنتون. ولي خب مي دونين، نه كه زيادي شُلين اين چيزا بهتون نمياد.

رد خشم به فاصله ی چند لحظه تو چشماي امير پيدا شد، كنارش زد و گفت:

- ترانه تو بگو كجا ميري؟

- نمي دونم راستيتش، فكر كنم ديسكو.

ابرو بالا انداختناي سايه رو بي خيال شدم و نگامو دادم به اخماي درهم اميرعلي خان و براق شدنش طرف سايه.

اميرعلي - خودت خواستي سايه.

سايه بي خيال اين شاخ و شونه تا حالا از اميرعلي برنيومده، دستمو كشيد و دنبال خودش كشوندم.

- چته سايه؟

نفسشو پر حرص از بيني بيرون داده، با ريموت دراي ماشينو باز كرد و گفت:

- متنفرم ازش پسره ی آشغال!

- دقيقا چرا؟

- ترانه!

romangram.com | @romangram_com