#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_413


- جون بابا. يكي از مدلاي كمپانيه. يك تيكه ايه ناناس. دو رگه ايراني تركيه.

- تا حالا با هم تنها بودين؟

- گمشو منحرف!

- نه جون ترانه، تو اين چند وقته كه نبودم پيشت يه خبرايي شده.

- تو اين خبرا مطمئنا آراس نقشي نداره.

- بگو و خلاصم كن دختر! چته تو؟

- هيچي. اين پسره چلمن كجا موند؟

- كي رو ميگي؟

- پسر تقي ماست بند سر كوچه خاتونت اينا. مگه چند تا چلمن داريم؟ امير رو ميگم ديگه!

- آهان! آخه تا حالا به اين بُعد امير نگاه نكرده بودم. هميشه بهترين مهندس بوده و همه واسش خم و راست شدن.

- چه غلطا! پسره دماغشم بايد واسش بگيرن فين كنه.

- كم غيبت كن.

كليد رو تو در چرخوند، از جلو در كنار رفت، با دست اشاره زد و داخل واحد هلم داد.

نگام تو دكوراسيون لوكس با طيف آرامش بخش و گرم كرم قهوه اي چرخ خورد و تو صورت سايه استپ زد.

- خيلي خوشگله.

- سايه جونتو دست كم نگير.

- پس شادمهر دلش به تو خوش بوده.

- آره ديگه، جلمبون تو عروسي گرفتنش همه قر و فرا خانومو انداخت گردن ما.

romangram.com | @romangram_com