#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_400
ـ بريم بالا يا همين جا بشينيم؟
ـ همين جا، سرده بيرون.
ـ بي زحمت اون فلاسك چاييو بده گرم شيم؛ البته راه هاي بهتري هم هست.
به شيطنت نگاش و اشاره به سينه پهنش چشم غره رفته، از فلاسك دو تا فنجون چايي ريخته، يكيو دادم دستش.
ـ پروازت ساعت چنده؟
ـ ده شب.
نگاشو تو تاريكي لغزونده گفت:
ـ چقدر راحت ازم گذشتي؟
ـ من اصلا بهت نرسيدم كه بخوام راحت ازت بگذرم. چي بگم بهت حسام جان؟ بگم پسرعمو نكن با خودت اين طور؟ بگم حسام خان فرزين گناه داره، عروس آرزو به دلت؟ بگم اين احساس زودگذره؟ بگم از دل برود هر آن كه از ديده برفت؟ چي بگم كه خاموشت كنه؟ ثمري داره گفتنم؟ آخه حسام جان چه دردته؟ تو كه اين قدر اهل اين قرتي بازيا نبودي، تو كه اسم ترانه مي اومد لرز چندش مي نشست تو تنت، تو كه ترانه واست اَخ و پيف بود، تو كه ترانه رو از كلفت خونتون هم كمتر مي دونستي، چي شد يهو؟
منو طرف خودش كشيده، تو چشام براق شده، با دست آزادش تخت سينش كوبيده گفت:
ـ د لامروت كار اين جاست. اين جاست كه هر وقت خانومو مي بينه واسم خودش ريتم ميره. كار اين جاست كه منو كنار تو خرترين آدم دنيا مي كنه كه با يه اشاره خانوم حاضرم جونمو هم بدم. كار اين جاست كه اگه نبود بي خيالت مي شدم. من خر عاشقتم، عاشق توی بي احساس، عاشق تویي كه نمي دوني اين دله واسه تو فقط مي زنه، نه واسه مهديس و هر خر ديگه اي.
ـ حسام؟
ـ جون حسام؟
ميگه جون حسام و واسه من قطره اشك مي ريزه رو گونه، ميگه جون حسام و بازوي من تو دستش شل ميشه، ميگه جون حسام و دل من ميپكه از اين همه غم قاطي اون قطره اشكش.
ـ مهديس عاشقته.
ـ منم عاشق توام.
ـ مهديس لباس عروس پسنديده.
ـ تو عروس آرزومي.
romangram.com | @romangram_com