#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_382


ـ اجالتا نقل قول از يه خانوم نبود؟

ـ بود، ديگه نيست، آدم هم حسابم نمي كنه.

ـ پس عاشقي.

ـ نچ.

ـ پس اون لبخند كجكيت واسه چيه؟

ـ زير زبونمو نكش. حرف من شادمهره، كاش مهسا بيشتر فكر مي كرد.

ـ مهسا انتخابشو كرده بود، پا همه چيش وايساده.

ـ مشكل همينه، من از همين پا همه چيش وايسادن مي ترسم. شادمهر هنوز عاشق نيست، مهسا رو انتخاب كرد؛ چون همه چي تموم بود. مي ترسم از روزي كه اين نره خر عاشق بشه و مهسا عشقش نباشه.

ـ شادمهر به من قول داده.

ـ يه چيزو آويزه ی گوشت كن دختر خوب. به قول ما سه تا رفيق هيچ وقت نبايد اعتماد كني. ما زير حرفمون زدنو خيلي ساله ياد گرفتيم.

ـ پس لنگه ی همين.

ـ آره ... ترانه؟

ـ هوم؟

ـ چرا ازش جدا شدي؟ روزاي آخر كه باهاش حرف مي زدم، حس مي كردم صداش پر شاديه، مي گفت سوپرايز داره واسه هممون، مي گفت من و شادمهر بفهميم بال در مياريم، مي گفت واسه خاطر سوپرايزش حتما بايد برگرديم ايران. يهو چي شد؟ از اين رو به اون رو شد. روز طلاقتون از صبح تلفنش خاموش بود. خبرشو از شهره جون گرفته بودم. تا چند ماه گم و گور بود. چي شد ترانه؟

ـ من و اون به هم قول داديم هيچ وقت هيچي از اون روزا نگيم.

ـ هنوز هم دوسش داري؟

ـ يه وقتايي هست با خودت هم روراست نيستي، اون وقت عين خر تو گل گير مي كني. وقتي با خودت روراست نباشي، يهو همه چي مي ريزه به هم. يهو به خودت مياي و مي بيني كه خودت هم فرق خواسته هاتو نمي دوني. اون وقت تو مي ميوني و هزار تا سوال تو فكرت كه بايد جواباشو به خودت پس بدي. بعد به يه مرحله اي مي رسي كه بي خيال ميشي و سوالاتو بي جواب مي ذاري.

ـ فلسفيش نكن، سوادم قد نميده.

romangram.com | @romangram_com