#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_366


ـ منم واسه حرفات تره خرد كن نيستم.

ـ تو نزني، كي بزنه تيشه به ريشه اين جون؟ خراب شدنم از دست تو هم عالمي داره.

ـ عاشقي بهت نمياد حسام. تو با غرور تو اوجي.

ـ من حاضرم تو قعر باشم، تو يه بار باورم كني.

ـ حسام امشبو واسه خودم و خودت خراب نكن. من و تو وصله هم نيستيم.

ـ تو جون مني، وصله بودنتو چي كار دارم خانوم؟ جون آدم واسه آدمه، به وصله نياز نداره.

ـ حسام يه بار ديگه از اين شر و ورا بگي از ماشين پياده ميشم.

ـ خودكشي مي كني يعني؟ چون من رو ترمز بزن نيستم.

ـ حق داره گلرخ جون كه چپ و راست از دستت مي ناله.

ـ تو منو بخواه، قول ميدم هيچ وقت از دستم ننالي.

ـ بزن كنار، تا سه مي شمرم بزن كنار.

ـ ديگه حرف نمي زنم، حله؟

ـ اگه نزني، آره، حله.

پوزخند كنج لبش و من حرص زده بابت اين همه احساس خرج شده بابتم. من عادت ندارم به اين همه احساس، من عادت دارم به رفيق شب سالي به ماهي يه بار شوهرم بودن. من با جمله "دوست دارم" بيگانم. من "عاشقتم" سرم نميشه. جديدن اين كلمات تو دايره لغات شنيدني گوشم.





***

تمام مباني پرستيژ و نوه فاروق خانو به جا آورده، يه ور دامن لباس شب بادمجوني رنگمو كمي بالا گرفته، نگامو رو درجه مغرور تنظيم كرده، به طرف ميز بابا مهدي و مامان شهره رفتم. رو صندلي نشسته گفتم:

romangram.com | @romangram_com