#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_345


ـ نه حالايي كه همه هدفت شده ازدواج با دختر فريبرز فرزين و يه سرمايه گذاري مشت تو كارخونه اش. من تو رو نشناسم به درد لای جرز ديوار هم نمي خورم شادمهر. مهسا حيفه.

ـ اون منو مي خواد. اين كجاش حيفه؟

ـ تو چي؟ تو هم اونو مي خواي؟ يا فقط مهربونيشو بابت شادي مي خواي؟

ـ حرفات همش درسته. مهسا واسه من پر از موقعيته. چرا ازش بگذرم؟

ـ شادمهر عوض شدي. عوض نه، عوضي شدي.

عصبي خودشو پرت كرده كنارم. سرشو به پشتي مبل تكيه داده گفت:

ـ ترانه خراب نكن، مهسا با من خوشبخته.

ـ مشكل دقيقا همينه. مهسا با تو خوشبخت بشو نيست؛ چون تو وصل زندگيش نميشي. شادمهر مي بينم اون روزيو كه مهسا پشت پا بزنه به همه عشقش، دير نيست اون روز.

ـ مشكلت چيه ترانه؟ من قسم مي خورم مهسا رو خوشبخت كنم.

ـ بهاي خوشبختي مهسا چيه؟ راحتي شادي؟ سرمايه گذاري تو، تو كارخونه باباش؟ نه شادمهر، مهسا يه زندگي جديد مي خواد. بي خيال مال و ثروت. مهساي من يه زندگي مي خواد پر عشق، مثل من. نمي خوام چند ماه بعد ازدواجش، يكي مثل تينا درست وسط زندگيش قد علم كنه.

ـ ترانه تو عادت كردي، عادت كردي همه ی مردا رو مثل اون بدوني.

ـ همه رو نه، تو و اون هم كاسه اين، از يه قماشين. مثل اون دونستنت چيز عجيبي نيست.

ـ امروز از دنده ی چپ بلند شدي ترانه، تا حالا كه مشكلي نبود، خواستگاري هم واسم رفتي، يهو حالا چرا ...

ـ امروز آدم وار اومدم باهات حرف بزنم برادر من. شادمهر تو كه كارت با خودي نبود، تو كه اين قدر غيرت داشتي كه رو خودي دست نذاري واسه قمار.

ـ بي غيرتم ديگه نكن تو رو خاك پدر و مادرت. قسم خوردم مهسا با من خوشبخت بشه، سر قسمم مي مونم.

ـ نه، اشتباه نكن، تو قسم خوردي نذاري آب تو دل شادي تكون بخوره.

ـ مهسا پا پس كشيد ازش مي برم؛ ولي ترانه مهسا پا همه چيم وايسه ديگه حرفي توش نمي مونه. الان زنگ مي زني تلفنو مي ذاري رو آيفون و بهش ميگي اين شادمهره آدم زندگي نيست، دختر بازه، شباش بي حداقل دو پيك مارتيني صبح نميشه، ميگي اين كثافت همه غلطي تو زندگيش كرده. ميگي ترانه، همشو ميگي، آخرشم مي پرسي پا همه چيش وايسادي يا نه؟ گفت آره، حرفي ديگه توش نيست. قبوله؟

با همه دونستن جواب اون خر خاندان فرزين، بازم دستم رو كانتكتش لغزيد.

romangram.com | @romangram_com