#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_295
***
- ترانه يادته يه بار كه با اون شوهرت رفتيم دركه چه خوش گذشت؟
اخمام تو هم نشسته. چونمو تكيه دادم به نرده ی تراس و گفتم:
- خب كه چي؟
- كي فكرشو مي كرد اون اين طور از آب در بياد؟
- چرا ياد اون افتادي؟
- هميشه فكر مي كردم از حسام بيشتر حق برادري به گردنم داره، ولي چي كار كرد ترانه؟ چي شد كه آقابزرگِ بريده ازت يهو يه پا وايساد كه ترانه الا و بلا طلاق بگيره و تو هم برده ی حرف گوش كن شدي و طلاق گرفتي؟
- زندگي من عجيب نيست كه تا اين حد كنجكاوتون كرده.
- ترانه هنوزم بهش فكر مي كني؟
- نه!
- پس چرا با خونوادش ...
- اونا خونواده منن. بابا مهدي و مامان شهره تومني دو زار با اون فرقشونه. يادته يه سري افتاده بود رو دنده لج و نمي ذاشت باهات بيام بيرون؟ كلا نمي ذاشت هيچ جا برم حتي خونه مامان باباش. بعدا فهميدم همون وقتايي بوده كه شستش خبردار شده هيچي بهم نمي رسه. مهسا من خيلي بدبختم، نه؟
- نه فدات شم، تو اين همه آدم داري كه انقده هواتو دارن.
- مثل شادمهر؟
لبخند زد، نگاش رفت ته باغ و گفت:
- عاشق همين مردونه هاشم.
romangram.com | @romangram_com