#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_236


دنده جا زد و پوزخندش بيشتر شد. وقتي حرص مي خوره پوزخند می زنه.





***

دسته گلو تو بغل فشرده زنگ آيفون تصويري رو به رومو فشار دادم. دلم پيچ مي خوره. بعد دو سال. دو ساله كه ديگه مهون عزيز كرده و نور چشمي اين خونه نبودم. در باز شده به رومو هل دادم و از حياط بزرگش گذر كردم. خاطره هاي خوشم تو اين حياط همون خواهرانه هامه با سايه، همون دخترانه هامه با بابا مهدي، همون ناز اومدنامه واسه مامان شهره، همون بعضي شباي رو دنده خوب افتادن اون همه چي تمومه تو نگاه همه و دل بردن از منه. حاليته اي مرد؟ همه اينا واسه نامروتي توئه نالوتي. بابا مهدي كشيده منو تو حجم مهر پدري طغيان شده تو آغوشش كنار چشممو بوسيد به رسم همون پسر ناخلفش. مامان شهره هم كه به نقل قول شادمهر آبغوره مي گرفت و مي چلوندم تو گرماي مادرانه هاي بغلش.

كنارشون رو همون كاناپه هايي كه دو سال پيش هم مركزيت اجتماعمون تو اين خونه ويلايي بود نشستيم و شادمهر سيب از ظرف ميوه رو ميز كش رفته گفت:

ـ بسه ديگه شهره جون. ديديش ديگه، سر و مر و گنده جلو روت. ديگه اين اشكات چيه فدات شم؟

بابا مهدي ـ راست ميگه خانوم. بذار بچم خوشحال باشه.

شادي ـ مخصوصا كه امشب كشك و بادمجون هم داريم.

مامان شهره خنديد و دست برد تو موهاي شادي دل رفته واسه يه محبت ارزني مادرانه.

مامان شهره ـ الهي درد و بلات تو جونم مادر. سخت گذشت واست؟

شادمهر ـ حالا همچين تو مضيقه هم نبوده اين دختره ی چش سفيد. ما كه ديديمش شده بود همون نوه خوشگله و تيتيش فاروق خان فرزين.

بابا مهدي ـ پس به سلامتي اين آقابزرگت از در سازش وارد شد.

شادمهر ـ تازه واسه خانوم نم نمك ارثم رديف كرده.

مامان شهره باز هم منو تو بغلش فشار داده و از حجم مادرانه هاي عقده شده تو تنم نجاتم داده گفت:

ـ خدا رو شكر. همش غصه اينو مي خوردم كه نكنه حقت واسه خاطر اون پسر هيچي ندار من پايمال بشه.

شادي خنده كرده رفته طرف آشپزخونه حكومت نظامي دار مامان شهره و گفت:

ـ خب از هر چه بگذريم سخن دوست كه نه؛ ولي چايي شهره جون دم كن خوش تر است.

romangram.com | @romangram_com