#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_192


گردوند اون دو تا قهوه شيرينو تو كاسه چشمش و من جاي چرخش ديدم اون لرزش پس زمينه رو.

ـ پس سريده، بد سريده.

ـ ترانه هيچ معلومه واسه خودت چي بلغور مي كني؟ من و عاشقي؟

خندشو ول داد، دل من لرزيد. دلم با مردمك چشمش لرزيد، دلم به برق اشك نشسته تو چشماش لرزيد. مهسا من چشيدم طعم اين لرزيدنا رو، تو ديگه نچش. اين لرزيدنا يعني اند نااميدي، يعني من هستم و اون نيست، يعني من مي خوام و اون نمي خواد. من پي اچ دي دارم تو اين حس من خواستن و اون عمرا خواستن.

ـ نخند، آشناست؟ شعور داره؟

ـ ترانه ولمون كن يه امشبو. چه گيري هم داده، بعدا در مورد نظريه هاي از ذهن منگولت برخاسته حرف مي زنيم. حالا بريم وسط.

باشه، نگو. من نگفته مي دونم، نگفته رد نگاه مي خونم، اين نگات لو ميده همه داشته و نداشته هاتو واسه مني كه رد كردم. تو اند جووني رد كردم، سنم به قانوني نرسيده رد كردم.

ريتم بدنم با ريتم آهنگ هم خوني دار ضرب مي گرفت و مهسا لبخند مي زد و باز نگاش مي لرزيد. حالا كه دستش پيش من رو شده بدتر مي لرزه. با آهنگ دو تايي نگاه به هم كرده، پقي زده زير خنده و نگامونو دوختيم به فرهاد نيش تا ته كش داده.

" نسترن با تو دل من ... "

مهسا كنار گوشم لب زد.

ـ بي جنبه رو تو رو خدا نيگا؟ شرطي چند كه فقط داره به مسائل ساعت سه نصفه شب به بعدش فكر مي كنه؟

ـ گمشو.

ـ دروغ ميگم؟ نه من مي خوام بدونم دروغ ميگم؟ جون ترانه دروغ ميگم؟

ـ برو اون ور رقصم خراب شد.

ـ اوا مامانم اينا.

خنديدنت آرامشه، نگير اين آرامشو.

باز نگام به حسامي افتاد كه گيلاس شامپاين به دست كنار فرهاد به پيست رقص خيره شده بود و با چشماش وجب مي كرد سر تا پای دخترا رو. امشب تازه پي بردن به اين موضوع كه حسام فرزين آرزوي كلهم دختراي خاندانه ملموس تر از هميشه بود و حرص خوردن مهديس به قول مهسا باب دل تر. نگامو از خيرگي حسام كندم و دادم قاطي رقص دختراي كنار دستم. حسام داره بد بازي مي كنه. اون زير آبي ميره و من متنفرم از اين سبك بازي. اون مي پيچونه و من دلم زهر ميشه از اين مدل بازي. اون نارو مي زنه و من شكاك ميشم به اين بازي. حسام، پسرعمو جان، خراب تر نكن اين بازيو. يه بازي نيمه تموم بهتر از يه تموم نيمه س.



romangram.com | @romangram_com