#بغض_ترانه_ام_مشو_پارت_185
ـ با چي داري مياي؟
ـ با تاكسي.
ـ غلط كردي، حسام زنگ زد گفت هنوز طرفاي توئه. مياد دنبالت.
دهنم وا شد واسه اعتراض كه بوق قطع تماس تو گوشم زنگ زد. اي تو روحت مهسا. باز در تاكسيو به هم زدم و با حرص پول يامفت تا اين جا اومدنشو حساب كردم و باز تو دلم خون به پا شد و باز مهسا فحش خور دو عالم. دوباره زنگ گوشي و حك شدن اسم مهندس فرزين و نور بالايي كه تو چشمام خورد و مني كه باز فحش كشيدم به دو عالم مهسا و با اون كفشاي پاشنه هفت سانتي رفتم طرف ماشين و با حرص روي صندلي جاگير شدم.
ـ دقيقا اين جنتلمن بازيات يعني چي؟
سكوتش حال هم زن ترين حالت ممكنشه. خدا ازت نگذره حسام خان. صورتم برگشت طرف صورت شش تيغه و بوي افترشيو به رخ كشيدش. اخمام تو هم كشيده شد و اون باز پوزخند معروفش رو پرده برداري كرد.
ـ سلامتو خوردي؟
ـ گيرم سلام.
ـ و عليك.
ـ خب؟
ـ به جمالت.
ـ آدم باش حسام، آدم! سخت نيست جون تو.
ـ من تو آدميت خودم مشكلي نمي بينم.
ـ اين كارات يعني چي؟ ببين پسر خوب، من بي چشم و رويي تو خونمه؛ پس سعي نكن نمك گيرم كني.
ـ مي دونم اين قلمو. بد كردم نذاشتم با اين تيپ و قيافه بشيني تو ماشين يه غريبه؟ آخه كدوم دختر عاقلي اين وقت شب از آريشگاه مي شينه تو تاكسي؟
ـ آره بد كردي. اون غريبه انتظاري از منو جايي بردن جز پول نداره؛ ولي تو ...
ـ حالا من ازت مي خوام بچه ی آدم باشي. ساكت باش و اعصابمو بيشتر از اين به هم نريز.
ـ ناراحتي پياده ميشم.
romangram.com | @romangram_com