#بلو_پارت_271
-با شرط معدلِ دیگه!
«دختره به من نگاه کرد و با خنده گفت:»
-الان منو میندازن کهنه شوری با این معدلم که، تو چندی؟ هوم؟ مقنعه اتو چرا اینطوری سر کردی؟
«چقدر رک بود!!!»
-اینطوری راحتم.
دختره-چشمت میبینه اینطوری سایه افتاده بالای چشمت؟
«به پشت سرم نگاه کرد و گفت:» شوهرته؟ کلا مرخصی نه؟ داره جای تو ثبت و سند میزنه رگباری.
کمی اخم کردم و مسئول ثبت نام صداش کرد و رضا در حالی که فرم هارو پر میکرد آروم گفت:
-دیدی نشناخت، مقنعه اتو درست کن. دو سه ماه گذشته دیگه؛ موضوع کمرنگ تر شده. بیا امضا کن.
مدارکمو امضا کردم و پول دانشگاهم واریز کردیم و رفتیم برای ناهار.
رضا-دوست داری بریم کجا ناهار بخوریم؟
کجا دوست دارم؟!!! از رضا بعیده ها!!!! قبلا از این جمله ها مثلا استفاده میکرد: اینورا رستوران خوب سراغ داری؟ یه ذوقی توی دلم افتاده بود که یه لبخند مسخره ی کنترل نشدنی روی لبم بود. رضا مجدد بدون اینکه نگام کنه گفت:
-رستوران نمی شناسی؟
romangram.com | @romangram_com