#بلو_پارت_182


«پنجره رو کامل باز کرد و با داد زد:» نوید؟هــــــــو

صدای بسته شدن درکوچه اومد و باباجون گفت:

-بیا بچه تربیت کرده عین گاو مش حسن میمونه.

صدای باز و بسته شدن در اومد وباباجون باز گفت:

-ارسلان؟ چته؟ کشتی هاتو به توپ بستن درو شکونید باباجان! رضا کو؟

ارسلان-هی رضا بیاد رضا بیاد، بیا اومد داره انقلاب میکنه حالا یکی بیاد جلوی رضا رو بگیره، رفته تو باغ تک و تنها نشسته جنی شده، بیایید یه خط دورش بکشیم مادرجون هم دعا دور سرش بخونه حالش جا بیاد.

«باباجون به پاشو روی صندلی گذاشت تا بالاتر بره و از همون دم پنجره صداش به ارسلان برسه:»

-چیشده مگه؟ دعوا کردین؟

ارسلان-دعوا چیه بابا، آقا شده پشت درآر سوگلی خانم.

-سوگلی کیه ما سوگل نداریم؟ دوست دختر گرفته؟

«ارسلان داد زد:» باباجون به خدا سرمو میکوبم به این درخت ها، دوست دختر کیه؟

مادرجون در اتاقو باز کرد و با هول توی اتاقو نگاه کرد و گفت:

-بایرام خان کیه چیشده؟

romangram.com | @romangram_com