#بلو_پارت_161
-بدترین اتفاق یعنی چی؟ چرا داری آسمون ریسمون...
«محکم تر با همون تن صداش گفت:» مسائلو نپیچون!
«انگشت اشاره اشو روی فرمون گذاشت و ادامه داد:» یه پرونده ی قتل هست که اسم تو اونجاست دیگه از این بدتر چی میخوای بشه؟
من فکر کردم منظورش اینه که یکی بهم دست درازی یا تجاوز کرده!!!! تاکیدی گفت:
-پس مادرتو قضاوت نکن، اگر فکر میکنی کارش بده تو کار اونو انجام نده.
-من نه شوهر دارم نه بچه!
«با اخم و حرص نگام کرد و دوباره یه گوشه ی خیابون نگه داشت! قلبم از جا دراومد و با صدای دورگه تر گفت:»
-پس هرکاری دلت خواست بکنی؟ چون تو شوهر و بچه نداری؟ برای پول زیر دست کی؟ چندتا نگاه؟ چقدر حرف بشنوی؟ تو عزت نفس نداری؟ با دروغ و حاضرجوابی کاراتو پیش ببری که به چی برسی؟ مادرتم مثل تو فکر کرده که الان نه راه پس داره و نه راه پیش!
-مگه چیشده؟!!!!!
به دور دست ها نگاه کرد، با تردید دوباره پرسیدم:
-چیشده خب؟ نشستین دردودل کردین؟ خب بگو....
رضا-مادرت از بابات جدا شده.
-طلاق گرفته؟!!! کی؟!!!!
romangram.com | @romangram_com