#بلو_پارت_126
-عاشق چشم ابرو توئه قرض بده؟
«با زهرخند گفت:» من نه ولی عاشق چشم و ابروئه تو هست.
-به تو چی میرسه؟
هوشیار-هرچی کرمتون برسه.
0غلط کردی، حکایت اون عوضی هاست که منو بهشون پاس دادی که پگاه اینا آقازاده ان، تو از کنارشون خوردی من هم نارو خوردم.
هوشایر-چون توهم اسکلی رگ و ریشه ات به فامیل بابات میره.
-یه لگد دیگه هم میخوای هان؟ رگ و ریشه ی من درسته، تویی که ناموس سرت نمیشه، مادرتم که رمالی میکنه موکل و جن و پری به جون مردم میندازه. خاله اتم که به اسم رضایت دوره افتاده تو خانواده ی بانک دارا و صاحب سرمایه ها دیگه خودی و بیخودی نمیشناسه.
هوشیار-چـــــــیـــه؟ مقدس خانم شدی؟ مسجد میری؟
-خودم پول جور میکنم.
هوشیار-باچی؟! دیگه هم با پیجت کار نمیکنی.
«سیگارشو روی زمین انداخت و گفت:» پگاه جون تو اونجا میمونی آخرشم به یکی مثل خودشون شوهرت میدن که پاسبونت بشه؛ منو ببین! یارو همین صاحب مجلس میدونی چی وارد میکنه؟ توی این اوضاع اقتصادی یارو سنگ قیمتی وارد میکنه! نه این اتمی ها! اصل نشرال به دلار پول میده وارد میکنه.
«با حرص نگاش کردم و گفتم:» باشه من قرض میگیرم ولی تو رژ بزن برو تو بغل اون پیر خرفت.
هوشیار-خرفت کیه؟ یارو دو سال از من بزرگتره.
romangram.com | @romangram_com