#بلو_پارت_125
-نه، الان یکی میاد دنبالم.
هوشیار-زنگ بزن بگو نیاد پسرخاله ام میرسونه.
-دوست پسرم که نیست رد بدم.
هوشیار-پس کی؟
-توی این اوضاع جرئت دوست پسر دارم؟ سرکوچه محل یکی گفت blue تو که از خودمونی بچه محلی! نوید و ارسلان شبیه بروسلی و قاتل افتادن روی سر یارو و یه خط و نشونی کشیدن که یارو لکنت گرفت.
«پوزخندی زد و گفت:» خبر ندارن با من میپلکیدی؟ پس فردا مهمونیه.
-توی این وضعیت چه مهمونی؟! تحت نظریم میفهمی؟
هوشیار-تحت نظر سیر چند؟!
«یه سیگار از توی پاکت درآورد و گوشه ی لبش گذاشت و گفت:» تو تخت نظر اون اسکالهایی.
«با پام توی ساق پاش لگد محکمی زدمو گفتم:» در موردشون درست حرف بزنا.
«از درد خم شد و ساق پاشو ماساژ داد و گفت:» چته وحشی؟ نونشونو میخوری جفتک میندازی؟
-من مهمونی نمیام.
هوشیار-مگه پول نخواستی؟ صاحب مهمونی گفتی پگاه بیاد مهمونی من قرض میدم.
romangram.com | @romangram_com