#بلو_پارت_118
-دمت گرم داداش، من نوکرتم خوبه؟
ارسلان-نوکر به مرد میگن تو کنیز میتونی باشی.
«هار هار هم زد زیر خنده، با حرص خم شدم و دمپایی کنار درو برداشتم و به سمتش پرت کردم که مادرجون بلند گفت:»
-بسه بسه، ارسلان بیا برو، بیا برو این بچه سر ماشین اعصابش خرده.
ارسلان-خدا خرو شناخت بهش شاخ نداد، بابا تیبا چیه مگه، آب میکنیم میره چهارتا النگو بخره بره پز بده.
-اونی که با النگو پز میده پریاست نه من.
ارسلان چنان اخم کرد که انگار فحش ناموس بهش دادم و شاکی گفت:
-آره خب تو با خودت پز میدی، خودتو نشون کس و ناکس میدی پز میدی.
مادرجون-عه عه! ارسلان! حیا کن بی ادب.
«هولش داد و به سمت در هدایتش کرد و گفت:» بیا برو شر نکن.
«با حرص گفتم:» غیرتت برای مردمه نه؟
ارسلان راهیُ که مادرجون داشت به زور میبردش برگشت و گفت:
-خاک تو سر من، اگر غیرت داشتم تو نقل دهن مردم نبودی.
romangram.com | @romangram_com