#بیگناه_پارت_80
اروين: شما انقدر محو صدات بودي که نفهميدي دساعته دارم کنسرت ميبينم.
من: ايشششش از خداتم باشه.
اروين : بهار ميشه با هم حرف بزنيم .
من: راجبه چي.
فيلمه راجبه يه پسرس که عاشق يه دختر ميشه اما دختره پسره رو دوس نداشته پسره هم واسه اينکه دختره مال خودش بشه بهش تجاوز ميکنه تو اين قسمتش اشک تو چشمام جمع شد وقتي تقلاي دخترو رو ديدم ياده تقلا هاي خودم افتادم باز اون صحنه ها که اروين با وحشب گري به جونم افتاده بود لبايي که روي لباي لرزونم مينشست اشکاي دردناکم مشتاي ظريفم که توي سينه اروين فرود مي امد من هر چي هم اداي مردا رو در بيارم بازم يه زن ظريف و شکنندم که با هر تلنگري اشکش در مياد اروين که متوجعه حاله خرابم شده بود tvرو خاموش کرد يهو از کوره در رفتم داد زد و گفتم: چرااااااا چراااااا من خداااا
به طرفش رفتم و يقشو گرفتم و گفتم: لعنتي چرا اول مطمعن نشدي که من باباتو نکشتم من بيگاه بودم چرا زندگيمو خراب کردي چراااا چرا اين ازدواجه اجبارو بهم تحميل کردي چرا عذابم دادي مگه من چه گناهي کرده بودم که مستحق اين زندگيم هق هق ميکردم اصلا تو حاله خودم نبودم اروين بهت زده و غم گين به حرفام گوش ميداد وقتي خالي شدم يقه اروين و ول کردم و به اتاقم پناه بردم و تا دم دماي صبع هق ميزدم که خوابم برد .................
زينگگگگگگگ..... زينگگگگگ.
با چشماي بسته ساعتو خاموش کردم و غلطي زدم و خواستم دباره بخوابم که حرفاي ديشبم يه ضرب سيخ روي تخت نشستم واي خدا ديشب من اووف چيا به اروين گفتم مگه من نخواستم همچي رو تموم کنم و يه زندگي جديد با اروين شروع کنم بايد برم ازش معزرت خواهي کنم از تخت پايين امدم و از اتاق بيرون امدم توي سالن نبود توي اشپز خونه هم نبود به سمت اتاقش رفتم و در و باز کردم دلم هري ريخت اروين تو اتاقش نبود به کمد لباساش نگاه کردم خالي بود بغضم گرفت يعني کجا رفته گوشيمو برداشتم و شمارشو گرفتم ولي خاموش بود کلافه چنگي تو موهام زدم به مغزم فشار اوردم کجا ميتونه رفته باشه ذهنم جرقه ايي زد مامانش سپيده خانم تو ليسته مخاتبم پيداش کردم و تماس گرفتم 1بوووووق 2 بووووق.......
سپيده خانم: الو
من: سلام سپيده خانم دستم به دامنتون کمکم کنيد اروين نيس ديشب......
سپيده: اروينم اينا رو برام تعريف کرد الان توي فرودگاه مهراباده برو دنبالش نزار بره.
romangram.com | @romangram_com