#بی‌گناه_پارت_71


+: به موقش خانم پليس به موقش .

گوشيم و سر جاش گذاشتم و برگشتم سالن وقت شام اصلا حواسم به غذا نبود .

بابا: بهاره بابا چرا نميخوري .

بهراد: ميخوام که نخوره مگه بيل تو کمرم خورده .

مامان: بچه بشين سره جات کم ريختي تو اون خندقه بلا که حالا هنوز سير نشدي.

بهراد: ده بيا من ميرم دنبال خوانواده واقعيم بگردم بابا منو از کجا پيدا کردي از تو جوب.

بابا: نه تو توالت .

بهراد چشماشو گرد کردو گفت: يا امام زاده هوشنگ .

انقدر بامزه گفت که هموون به خنده افتاديم عاشق خوانوادمم بدون اونا هيچم خدايا هيچ وقت خوانوادمو ازم نگير .

بعد از شام شب بخيري گفتم و به اتاقم برگشتم و روي تختم نشستم که گوشيم زنگ خورد کيه اين موقعه شب مهلا بود تنها دوست و همکارم با لبخند ج دادم: الو .


romangram.com | @romangram_com