#بی‌گناه_پارت_67


من: بهراد من شکستم .

بهراد: هيشششش نه عزيزم نشکستي بهاره من قويه يادته بچه بوديم من خوردم زمين زانوم زخم شد داشتم گريه ميکردم بعد تو اشکام و پاک کردي و گفتي داداشي گريه نکن تو قوي هستي مرد که گريه نميکنه يادته بهارم يادته هميشه بهم ياد دادي مرد باشم پس قوي باش بهارم .

با هق ناله کردم .

من: چجوري هان چجوري قوي باشم نميدوني ..نميدوني دارم چي ميکشم .

بهراد: ميدونم عزيزم ميدونم داري چي ميکشي درکت ميکنم .

انقدر تو بغله بهراد زجه زدم که نفهميدم کي خوابم برد .....وقتي بيدار شدم سرم به شدت درد ميکرد به سمت سرويس بهداشتي رفتم و ابي به صورتم زدم چشمام وحشت ناک ميسوخت روبروي اينه به خودم نگاه کردم رده اشک سياه از ريمل روي صورتم بود چشماي پوف کرده قرمزم لباي ورم کرده وقتي گريه ميکردم لبام ورم ميکرد همه چي داد ميزد که داغونم ولي نه من بهارم بهاره مساوات من قويم من همون دختره شر و شيطوني هستم که همه به خونش تشنه ان من شکستو قبول نميکنم برسامم ميگزره بزار بره وقتي اتقدر سرد ميخنده ......

قيافمو درست کردم و روي نردها سُر خوردم پايين .

من: يهوووووو

مامان و بابا و بهراد با تعجب نگام ميکردن

من: بهراد چشمات نيوفته رو زمين .


romangram.com | @romangram_com