#بی_تو_مگه_میشه_پارت_98

_هه...واقعا؟ خیلی پرویی... واقعا وقیحی...بهتره بری از دوس دخترت بپرسی..
دستش شل شد و سوالی گفت:
_کدوم دوس دختر؟
- اینقد زیادن..میگه کدوم؟...؛واقعا مسخرس..
- درست حرف بزن هانا.....واضح منظورتو بگو..
- منظورم روشنه...من اون شب دیدمتون...تو و اون زن هرجایی
رو...همونی که وقتی منو داشتی تو بغلش خوش میگذروندی...همونی که کثافت کاریات باهاش بود...همخوابی هاتوباها....

کشیده ای که زد تو صورتم اینقد سنگین بود که پرتم کرد رو زمین...جای
سیلیش میسوخت...اما نه به اندازه قلبم..
انگشتشو سمتم گرفت و در حالی که از عصبانیت نفس نفس میزد با
صدای بلند گفت:
_من شوهرتم..غلط میکنی زبون درازی میکنی...

دوباره ایستادم جلوش و گفتم:
_من شوهری به اسم تو ندارم...تو فقط یه خ*ی*ا*ن*ت کاری...برو به درک....

نزدیک شد و چونمو با دستش
سفت گرفت و گفت:

romangram.com | @romangram_com