#بی_تو_مگه_میشه_پارت_163
تو چشماش نگاه کردم و با معصومیت و لبای لرزون و غنچه شده گفتم:
قول ...؟؟!!
لبخندش عمیق تر شد...
- قول.. حالا اجازه هست زنگ بزنم غذا بیارن؟
لبخندی زدم و با خیال راحت گفتم:
- اوهووووم...
داشت به سمت در میرفت که گفتم :
_اما هنوز یه چیز دیگه مونده...
پرسشی نگام کرد و گفت:
- تو جون بخواه مامان کوچولو..؟؟!!
خندیدم و گفتم:
_باید کمکم کنی...من از پس کارای بچت برنمیاماااا... گفته باشم ...
- کارای دخترمو خودم انجام میدم خوبه؟ تازه اگه شد پرستارم میارم...
- اوه...دخترت؟ از کجا معلوم دختر بشه؟
شیطون ابروهاشو داد بالا و گفت: دختر باباش میشه..
دست به کمر شدم و حق به جانب گفتم: اگه پسر شد چی؟
- پسرم شد پسر باباشه دیگه..اما من دخترا رو بیشتر دوس دارم...
romangram.com | @romangram_com