#بی_تو_مگه_میشه_پارت_120
- کار خوبی میکنی .
کمی مکث کرد و ادامه داد:راستش هانا من بیشتر به خاطر مسئله دیگه ای زنگ زده بودم...
حدسم درست بود....پس وقتش شده تردیدام کنار بره و واقعیت برام مشخص بشه...
- بابا تو رو خدا بگین..
- ارسلان راست گفته بابا...
نفسمو با ارامش هل دادم بیرون...
-اون زنه دروغ گفته...من اون زنو هر جور شده بود پیدا کردم.خانواده بی پول و فقیری ان....
- بابا خودش گفت دروغ گفته؟اخه چطوری راضی شد؟
- اولش داد و بیداد کرد که بچه ارسلان تو شکمشه...اما پیشنهاد پول
که بش دادم راضی شد راستشو بگه...گفت به ارسلان گفته این بچه
چهارماهشه...ارسلانم فکر کرده لابد مال زمانیه که ازدواج نکرده پس
بچه خودشه و شک داشته...اما بعد که گندش دراومده و ارسلان فهمیده دیگه جرات نکرده دور و بر ارسلان بپلکه...چون اونطور که میگفت قبل از ازدواجتون صیغه ارسلان بوده و تا صیغه تموم شده از یکی دیگه حامله شده...
از شنیدن این حرفا از زبون بابا خجالت کشیدم...چجوری اخه این زن حیا نکرده...یعنی یه ذره هم خجالت نکشیده که بدون کم وکاست برای بابا تعریف کرده؟
- ارسلان هم به همین خاطر از دستت دلخوره بابا...چون باید از خودش توضیح میخواستی...
- بابا من شرایط خوبی نداشتم.واقعا فکر میکردم بهم خ*ی*ا*ن*ت شده...
- میدونم عزیزم...اما از این به بعد سعی کن بدون مشورت با شوهرت یا بدون پرسیدن و توضیح خواستن ازش هیچ کاری نکنی...درسته تو گذشتش زن بوده اما مهم اینه الان تنها زن زندگیش تویی...پس سعی کن ارومش کنی...
- ممنونم بابا.به خاطر همه چی...
- همه ى دنیا برای ارامشت میدم عزیزم..
- بابایی...پول بهش دادین؟چقد؟
romangram.com | @romangram_com