#بی_تو_مگه_میشه_پارت_118

سرمو اروم تکون دادم....
دلم میخواست پیشم بمونه...از این که بعد از رابطه رهام کنه بیزارم...
هرچند مدتی گذشته..اما دلم میخواست کمی دیگه هم کنارم باشه....با این حال رابطه خوبی رو تجربه کرده بودم..بعد از مدت قهرمون این رابطه بهم انرژی داد...
اما رفتار ارسلان...چرا بهم حق نمیده..من تو شک و دودلی دارم ودست و پا میزنم...حتی نمیتونه درکم کنه
اگه اون جای من بود چیکارمیکرد؟
میتونست به خ*ی*ا*ن*تم فکر کنه؟...به فکرام خاتمه دادم و پاشدم و ملافه رو یه گوشه انداختم و رفتم تو حمام...
شب شده بود و هنوز نیومده بود خونه...
بابا یه بار زنگ زده بود و حالمو پرسیدشرکت بود .وقتی گفتم خوبم از ارسلان پرسید..
گفتم سرکاره...وقتی خیالشو راحت کردم قطع کرد... بعد چند دقیقه بعدم مامان زنگ زد و اونم باهام حرف زد....انگار همه فهمیده بودن برگشتم....زن عمو هم زنگ زد وگفت که فردا حتما میان یه سر بهمون میزنن.نگاهی به ساعت انداختم....11 بود ...شام و اماده کرده
بودم ..خودم زود خوردم تا فکر نکنه منتظرشم.
اما هرچی باشه بالاخره هنوز نمیدونستم بهم خ*ی*ا*ن*ت کرده یانه...همه چیز به دونستن این مسئله بستگی داره..بابا هم هنوز هیچ خبری بهم نداده بود.بالاخره پیدا کردنش به این راحتی هاهم نبود...از اومدنش که ناامید شدم رفتم سمت اتاق و روی تخت دراز کشیدم.
یه تاپ و شلوارک سفید تنم بود...
خدایا یعنی الان پیش اونه؟خودش گفت باید با رابطش با اون کنار بیام....
میمیرم اگه شب و پیشش باشه...اونقدر فکر کردم تا بالاخره خوابم برد...
نمیدونم دقیقا چه ساعتی از شب بود که صدای کلید انداختن هوشیارم کرد...پس بالاخره اومد....قدماش به اتاقم نزدیک و نزدیک تر میشد...
فوری چشمامو بستم ....حضورشو کنارم حس کردم...حس کردم فهمیده بیدارم...با دور شدن قدماش چشمامو اروم باز کردم...رفت سمت حمام بین دواتاق خواب.... صدای دوش منو به خودم اورد.....یعنی کجا بوده؟
چرا این وقت شب رفت حمام؟ با نگاه کردن به ساعت مورمورم شد...از 3 گذشته بود..نصفه شب بود...تا این موقع؟....پس پیش اون بوده..اما
حمام....از فکرای چندش اوری که اونو مجبور به حمام اونم این وقت شب میکرد حالم بد شد...
ارسلان چرا باهام اینکارو میکنی؟ اشک به چشمام دوید....چرا اینقد ضعیف بودم؟ یعنی عشق اینقد ضعیفم کرده بود؟ اعتراف کردم اونقد دوسش دارم که نمیتونم چشم روی این کارش ببندم... نمیتونم ببینم با کس دیگه ای همبستر باشه....کاش بابا زودتر بهم خبر میداد...اون که کلی ادم داره....دارم دیوونه میشم...

romangram.com | @romangram_com