#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_487
- تو اين مدت حسابي از كم رويي درومدي . تو حتي چشمات رو به روم بسته بودي . چي شد يه دفه مثل جووناي بيست ساله اينقدر احساساتي شدي !
- هر اتفاقي افتاده ، بيشتر از همه دنيا دوستت دارم . به روح ناصر قسمت ميدم . به فكر انتقام نباش . مرد و مردونه قول ميدم تا آخر عمر كنارت بمونم . شيرين منو بازيچه قرار داد و وسوسه م كرد . بعد خيلي راحت رفت سراغ يكي ديگه .
- اگه بي وفايي نمي كرد ، هرگز سراغم نميومدي ، آره ؟ حالا كه سرخورده شدي و از همه جا موندي ، دست تمنا به طرف زني دراز مي كني كه خروارها غم و هزار حرف نگفته تو دلش تلنبار شده . نه نادر ، همون يه بار اشتباه كردم ، بسه . به قول معروف آزموده رو آزمودن خطاس .
- يعني جواب رد بهم ميدي ؟
- نگاهي تمسخر آميز به من انداخت و گفت :
- انتظار داري با روي خوش برات آغوش وا كنم ؟ من ديگه اون مهين سابق نيستم . اين چند سال رو من اثر گذاشته . شايد دلم جاي ديگه باشه .
- امكان نداره . با شناختي كه ازت دارم ، دلت رو ارزون نمي فروشي .
- شايد خريدار خيلي عاشقم باشه .
romangram.com | @romangram_com