#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_485
- يعني به هم رجوع كنيم ، مسخره نيس !
- چرا مسخره ، پدر و مادر رسماً ازت خواستگاري ميكنن . يه جشني به پا كنيم كه دوست و دشمن انگشت به دهن بمونن . تا حالا متوجه زيباييت ، شرفت ، نجابتت و انسانيتت نشده بودم . به قول حافظ :
سال ها دل طلب جام جم از ما مي كرد
آنچه خود داشت ، ز بيگانه تمنا مي كرد
تو اين مدت بيخود دل صاحب مرده م دنبال يكي ديگه مي شگت . دلم داشت از دستم فرار مي كرد ، گرفتمش و گذاشتم سر جاش . تو از جونم برام عزيزتري . احمق بودم از اين شاخه به اون شاخه مي پريدم .
مهين مات و متحير سرش را تكان مي داد . گفتم :
- چيه ، چرا حرف نمي زني ؟
- چي بگم . انگار خواب مي بينم . باورش سخته .
romangram.com | @romangram_com