#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_388
- اما از تو حياط بهم اشاره ميكردين . شيرين يه چيزايي مي گفت .
ماتم برده بود . خيلي باهوش بود . متوجه كنجكاوي ام شده بود . گفتم :
- بله ، شيرين گفت شاگرد پدرش بودين و تازه از زندون آزاد شدين . مقصر خودتون بودين ؟
طوري به من نگاه كرد كه انگار از سياست و جرم كيفري و سياسي چيزي نمي دانم . گفت :
تقصير نه از چكمه نه از آل عباست
نه افسر و سرباز و نه شيخ و نه خداست
سربسته بگويم كه نرنجد ز من
بدبختي و خوشبختي ما از خود ماست
romangram.com | @romangram_com