#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_376

- هنوز به هوش نيومده . دكترا بالا سرشن .

همه كلافه بوديم . عموي شيرين در راهرو قدم مي زد . امير حسين همسرش را دلداري مي داد . مادر شيرين گريه مي كرد و شيرين هم خيلي بي تاب بود . پزشكي مسن در اتاق آي سي يو بود . چند پزشك خارج شدند . پرستارها در تكاپو بودند . اجازه نمي دادند وارد اتاق شويم . بلاتكليف بوديم . نيم ساعت بعد ، دو پليس راهنمايي و رانندگي داخل بخش شدند و به طرف پرستارها رفتند . يكي از پرستارها به ما اشاره كرد . دو پليس به سمت ما آمدند . گفتند راننده در كلانتري است . از حال آقاي راد پرسيدند . هنوز هيچ نمي دانيم . مسئول بخش دو پليس را صدا زد . گفت حال اقاي راد وخيم است . يكي از پليس ها اظهارات ما را در برگه اي مخصوص قيد مي كرد . در همين بين ، پزشك متخصص از اتاق آي سي يو بيرون آمد . گفت :

- بايد به خدا توكل كرد . ضربه مغزي خيلي شديد بوده .

امير حسين با حالتي عصبي گفت :

- چه كاري از دست شما بر مياد ؟

- بايد صبر كنيم . گفتم از مغزش عكس بگيرن و آزمايشاي لازم رو انجام بدن . در صورت امكان عملش مي كنيم .

امير حسين گفت :

- بابت مخارج بيمارستان هيچ مشكلي نداريم .


romangram.com | @romangram_com