#بیراهه_ای_در_آفتاب_پارت_171

- اگه من راضي به طلاق نباشم چي ؟

با پوزخندي گفت :

- راضي ميشي . هيچي به اين اندازه تو رو خوشحال نميكنه .

مادر مهين برايمان چاي آورد . از او پرسيدم :

- شما بگين چي شده .

- نميدونم زندگي كه از رو اجبار و دلسوزي باشه فايده نداره . يكي از نشونه هاي بي علاقگي شما دو تا اينه كه بعد از سه چهار سال هنوز بچه دار نشدين ...

همان لحظه برادر مهين از راه رسيد . با لحني سرد سلام كرد و گوشه اي نشست . چند دقيقه اي همه ساكت بوديم . بالاخره مهين سكوت را شكست و گفت :

- محمد برادرم تو اين قضيه بي تقصير نيس . از بس گفت پشت سر زن بيوه حرف ميزنن ، از بس درِ گوشم خوند كه ما فاميليم و غريبه نيستيم ، قبول كردم همسرت شم ، اما پشيمونم . اخلاق منو همه ميدونن . وقتي تصميم جدي بگيرم ، هيچي جلودارم نيس . بي دردسر از هم جدا ميشيم .


romangram.com | @romangram_com