#بی_هوا_دلسپردم_پارت_388


_مادر و بچه هر دو سالمن خداروشکر

آرسام:خوبه پس شکر توهم برو لباساتو در بيار دست و صورتت و بشور بگيربخواب خسته اي چيزي مي خوري برات حاضرکنم؟

_ نه ميرم بخوابم.

رفتم تو اتاق لباسامو درآوردم لباس راحتي پوشيدم يه آبيم به سرو صورتم زدم بعدم لم دادم رو تخت بعدازچنددقيقه آرسام اومد و پيشم درازکشيد و ...

آرسام:نخوابيدي هنوز؟

_ نه ساعت چنده ؟

آرسام:10شب

_ آها

آرسام اشاره اي به سينش کرد و گفت:سر تو بذار اينجا خوابت ميبره.

با عشق سرم و گذاشتم رو سينش آرامش بهم تزريق شد بغلش يه آرامش خاصي داره.

آرسام دستاشو به حالت نوازش روي موهام مي کشيد.

آروم بهش گفتم:عاشقتم آرامش من

آرسامم زل زد به لبام و گفت:عاشقتم شيطون کوچولوي من.

بعدم لباش و گذاشت رولبام...

اينم ازسرنوشت و ماجراي منوآرسام

سرنوشت مااينطوري رقم خوردباپستي بلندي ولي پايان خوش ماهردومون عاشق هم ديگه و زندگيمون هستيم اميدوارم زندگي همه هم پرازعشق و خوشي باشه

romangram.com | @romangram_com