#بی_هوا_دلسپردم_پارت_353
نيلو:منظورت چيه؟رهاخبرداره که اومدي؟بعدبايه پوزخندادامه داد:يه وقت بهش برنخوره؟
_تونگران اون نباش خبرداره که اومدم به خاطراونه که الان اينجام
نيلو:متوجه حرفات نميشم
_الان متوجهت ميکنم آشغال ديشب بعدازاون کثافت کاريت و مست کردن من وقتي رفتيم خونه هرچي که لياقت تو بود باررهاکردم
تاحدمرگ کتکش زدم انقدزدمش که بچه بي گناهم رو ازدست دادم و ايناهمش تقصيرتويه کثافته
توکاري کردي رهاازم متنفرشه و نصف شب تک و تنهاازخونه بزنه بيرون انقدحالش خراب بودکه تصادف کرد و الان توکماس!
ميدوني مقصراين اتفاقاکيه؟تو تويه بي شرف زندگيم رو خراب کردي زندگيم رو جهنم کردي
زنم رو پاره تنم رو ازم گرفتي
الان من اومدم جبران کنم محبتاتو
نيلوترسيده بود و شوکه شده بود
باهرقدمي که اون عقب ميرفت من ميرفتم جلوتاخوردبه ديوار
بادستم گلوش رو فشاردادم و يه مشت خوابوندم توصورتش انقدزدمش تادلم خنک شه
ميدونستم مي تونه ازم شکايت کنه ولي برام مهم نبود تنهاچيزي که برام مهم بود انتقام بود
خون جلوي چشمام رو گرفته بود
نيلوداشت ازهوش ميرفت و باحال زاري گفت:آي بيشعورببين چي به روزم آوردي ببين چي کارم کردي تاتکون ميخورد آخ و اوخش بلندميشد
ايندفعه باتموم جوني که داشت داد زد و گفت:ديوونه وحشي
romangram.com | @romangram_com