#بی_هوا_دلسپردم_پارت_347
سرم و تکون دادم و گفتم:گوشي رهاکجاست؟
دکتر:پذيرش
-توي گوشيش هرشماره اي بخواين هست لطفاخودتون بهشون خبربدين
دکتر:باشه
-الان ميرم و هزينه رو پرداخت مي کنم فقط لطفاهرکاري ازدستتون برميادبراش انجام بدين
دکتر:حتما
بعدازحساب کردن هزينه بيمارستان رفتم پيش رهاآي سيو
پرستاريه لباسي بهم داد و گفت بپوشمش بعدازپوشيدن رفتم کنارتخت رها
باورم نمي شد که دارم رها رو روتخت بيمارستان مي بينم
باوضعيتش بغضم شکست دستاشوگرفتم و شروع کردم به گريه کردن
بوسه اي به دستاش زدم و گفتم:عشقم؟خانومم؟نفسم؟زندگيم؟همه کسم؟چرارفتي چرا؟چراتنهام گذاشتي دلت اومد؟
بعدازنيم ساعت حرف زدن بارهادکترگفت ديگه بايدبرم بيرون
ازآي سيورفتم بيرون و ازدورديدم خانواده رها و خانواده خودم و دوستاي رها با گريه و نگراني دارن ميان سمت آي سيو
مادررها باگريه و داد گفت:چه بلايي سربچم اومده چي به سرخوشگل مامان اومده
ترساباگريه سعي داشت آرومش کنه
همه داشتن به خاطرعروسک من اشک مي ريختن و هرکدومشون ازم مي پرسيدن چه اتفاقي افتاده
romangram.com | @romangram_com