#بی_هوا_دلسپردم_پارت_329
يه نگاه به دورو اطراف انداختم که چشمم افتادبه يه پاساژکه هم طلافروشي بود هم بدل فروشي
+پاساژروبروتونگاه کن هم طلافروشيه هم بدل فروشي ميريم توبدل فروشي و من باسليقه خودم يه دستبندي چيزي براش انتخاب مي کنم
آرسام:آره فکرخوبيه باشه بريم
داشتم پياده ميشدم که آرسام گفت:يه لحظه وايسا
يه نگاه به سرتاپام کرد
+چيه
آرسام:بااين وضع مي خواي بياي توپاساژ!؟
ازحرصي که داشتم بدون توجه بهش باعصبانيت ازماشين پياده شدم و درومحکم کوبيدم به هم و رفتم توپاساژمنتظرش موندم
اونم بعدازچنددقيقه اومد وايسادروبروم و آروم بهم گفت:لجبازي بامن اصلاعاقبت خوبي نداره!
بي خيال حرفش گفتم:هرچي مي خواي بگيري زودتر
باهم رفتيم توبدل فروشي
+سلام
آرسام:سلام
فروشندش يه مردميانسال بودکه گفت:سلام خيلي خوش اومدين بفرماييددرخدمتم
آرسام:خب خانوم انتخاب کن
يه نگاه به ويترين انداختم يه دستبندنظرم و جلب کرد
romangram.com | @romangram_com