#بی_هوا_دلسپردم_پارت_319


آتي:کجايي تو يک ساعته ماروکاشتي بدوبياببينم توپاساژمنتظرتيم

+باشه باشه اومدم

بعدازچنددقيقه رسيدم ماشين رو پارک کردم و رفتم توپاساژ

ديدم هرسه تاشون بغل ديوارتکيه دادن

قيافه هاشون شبيه مرده متحرک شده بود

ميدونستم الان کلم و ميکنن

بلاخره باترس و لرز رفتم پيششون

+سلام

ترساباصداي من سرش و بلندکرد و باکيفش محکم زد به بازوم و گفت:زهرمار و سلام توهنوزاين عادتت و ترک نکردي بعدازيه ساعت الاف کردن تشريف خرتومياري بزنم ازوسط نصفت کنم

+عه عه نه زشته توپاساژ

بهار:اتفاقاهمين جابايدآدمت کنيم آبروت بره

آتنا:موافقم

+اه اه چه لوس شدين شماهاوقت اضافي ندارم باشماکل کل کنم پري کجاست؟

آتنا:کارداشت نتونست بياد عنترخانوم

بهار:حالابريم خريدديگه

+بريم

romangram.com | @romangram_com