#بی_هوا_دلسپردم_پارت_298


باناباوري دستموگذاشتم روصورتم و اشک ازگونه هام سرازيرميشد

فقط دلم ميخواست ازاونجادورشم

تاتونستم ازاونجادورشدم به آرسامم توجهي نکردم

رسيدم به توالت رفتم توتاميتونستم هق هق کردم

ديگه ازدست غيرتي بازياش و گيردادناش رواني شدم

بيخيال آرايشم شدم و چندمشت آب ريختم روصورتم

*يکسال بعد عروسي رهاو آرسام*

خيلي ذوق داشتم بيش ازحدبلاخره بعدازيکسال نامزدي و دردسردارم ميرسم به عشقم و مال خودش ميشم

باصداي آرايشگربه خودم اومدم

اکرم خانوم:واي يه تيکه ماه شدي قربونت برم من چقدتونازي عزيزدلم

بالبخندجوابشودادم:مرسي اکرم جونم

بلندشدم و يه نگاه به خودم انداختم واقعابي نظيرشده بودم به لطف اکرم خانوم کارشوخوب بلده ازاين رو به اين روشدم البته خودم خوشگل و نازبودم ماه ترشدم

صداي زنگ اومداکرم خانوم رفت بيينه کيه که ديدآرسامه و بهم گفت برم

حساب کردم و ازآرايشگاه زدم بيرون

واييي آخايي منونگاه چقدخوشگل شده فداش بشم من

آرسام:آناليزکردن من تموم شدخوشگل خانوم؟

romangram.com | @romangram_com