#بی_هوا_دلسپردم_پارت_228
+آخ جون
خوبه آدم مريض شه يااصلابيفته بميره والا به خداهمه باهات مهربون ميشن
ازجام پاشدم و رفتم توآشپزخونه
+بهار
بهار:جونم
+ترساکجاست؟
بهار:رفت
+کجا
+تهران ديگه مراسم عقدشون چندروزديگه اس رفت خريدکنه
+خب بعدازشمال مي رفتيم ديگه منم مي خواستم خريدکنم
بهار:خب گلي اون فرق داره عروسه خريداش و دردسراش بيشتره
+آهان
برنج و مرغ و برام ريخت تويه بشقاب بادوغ گذاشت جلوم
منم باميل ميخوردم انگارنه انگارتوبيمارستان کباب خوردم
بعدازخوردن غذاکه خداروشکرجون سالم به سربردم ظرفاروگذاشتم توسينک ظرفشويي و شستم بعدشم ازآشپزخونه رفتم بيرون
آرسام باديدن من به همه گفت:خب خانوماآقايون منورهاخانوم ازامروزبعدازظهرتاشب باهميم بدون مزاحم
romangram.com | @romangram_com