#بی_هوا_دلسپردم_پارت_217
آرسام با داد:دختراي.... براي جلب توجه راه هاي بهتريوانتخاب ميکنن تااين لوس بازياوننه من غريبم بازياصدرحمت به اوناکه وضعشون ازتوبهتره
ماتم بردبازاين به من تهت زدوبهم توهين کردمگه وضع من چشه
يه نگاه به سرتاپاي خودم انداختم موهاي بلندم پريشون پخش شده بوددورشونم
يه تاب تنگ مشکي تنم بودبايه شلوارجذب همين
دستموگذاشتم جلوي دهنم يه هين بلندي کشيدم و پروازکردم سمت اتاق
سريع رفتم يه چيزساده پوشيدم تابرم جواب اين ابلحوبدم که بازهرچي تودهنش بودگفت
آماده که شدم رفتم پايين روبروش ايستادم و باداد گفتم:بهت گفته بودم لقباي نحصه خودتونچسبون به اين و اون
کثيف کاري هاي خودتونندازگردن اينواون ولي انگارحاليت نميشه که من مثل تووامثال تونيستم
بهتم اجازه نميدم بامن و راجب من اينطوري حرف بزني و توکاري که بهت هيچ ربطي نداره دخالت کني فهميدي يانه من حواسم به وضع لباسم نبودنميدوني قضاوت بيجانکن انقدازاين دخترادورت زياده که فکرميکني همه مثل اونان ولي اينطورنيست آقاي بدبين
اجازه اشک ريختن به خودم دادم و دوييدم سمت اتاق دروقفل کردم و نشستم زارزاربه حال خودم گريه کردم که اين پسره پاپتي وايسه جلوروم و هرچي دلش ميخوادبهم بگه همين امروزبا باباصحبت ميکنم
نميدونم چراسرم داشت گيج ميرفت چشامم سياهي ميرفت حالم خوب نبودبخاطرفشاري بودکه بهم واردشد فشارعصبي مطمعنن براهمينه چون سابقشوداشتم وقتايي که ازدست روهام عصبي ميشدم
ازجام بلندشدم که ازاتاق برم بيرون يهوتعادلم و ازدست دادم و افتادم زمين ديگه هم چيزي و حس نکردم
آرسام
منه لعنتي بازم اشک اون دخترو دراوردم بازم غرورشوايندفه جلوي همه له کردم بازم قلبشوشکستم ديگه داشت ازخودم بدم ميومد
درسته حواسش نبودباچه وضعي بوده ولي بايدميفهميدکه اينجاويلاي رفيقشه و نامحرمم هست پس بايدباسرووضعشودرست ميکردبعدمثل گاوميومدپايين جلوي اين همه پسر
بازم عصبي شدم دلم ميخواست اون لحظه انقدبزنمش تاخون بالابياره دختره نفهم
romangram.com | @romangram_com