#بی_هوا_دلسپردم_پارت_216
بعدروبه بقيه گفتم:چيه زل زدين به من خوشگل نديدين برين بخوابين
بعدم رفتم تودشويي تابه کارم برسم
بعدازانجام عمليات رفتم تواتاق گرمم بودمانتومودرآوردم زيرش يه تاپ مشکي جذب داشتم که داروندارم و مشخص ميکردبيخيال گرفتم تخت خوابيدم
باصداي آتناوترسااکه ميدونستم ميخوان بيدارم کنن پتوروکشيدم روخودم
ترسا:رهاجان بيدارشوبريم صبحانه
آتنا:خانومي باشماييم
ترسا:باملايمت حرف بزني پررو ميشه فکرميکنه چه خبره وايساالان
آتي باخنده:باشه
آخيش اين بوزينه رفت بگيرم بخوابم
چشمام داشت گرم ميفتادکه يه مگس مزاحم افتادبه جونم
حالامن هي ميزدم بميره سگ جون سقدنميشدکه
ديگه کلافه شدم و باعصبانيت ازجام بلندشدم ديدم ترساداشت کرم ميريخت
آتناهم دستشوگرفت جلودهنش و داشت هرهرميخنديد
اي کوووفت نشونت ميدم
+مگسه مزااحم بروپي کارت
افتادم دنبالش انقددوييديم تارسيديم توهال حواسم به اطرافم نبودفقط براترساخطو نشون ميکشيدم که بادادآرسام خشکم زد
romangram.com | @romangram_com