#بی_هوا_دلسپردم_پارت_204
بهار:رهاپاشو ديگه چقدميخوابي آخه
ترسا:رهاي گوربه گورشده بيدارشوتانزدم لهت نکردم
بهار:مثل اينکه بيداربشونيست
وايي باغرزدناي ايناآدم مگه ميتونه بخوابه
البته ازبس خوابيدم سيرشدم ازجام بلندشدم و يه خميازه کشيدم
کش و قوسي به بدنم دادم بعدم بدون توجه به بهاروترسارفتم سمت دسشويي کلانيم ساعت طول ميکشه تامنوازخواب بيدارکنن
بعدازپرکردن چاه و شستن صورتم ازدسشويي اومدم بيرون رفتم تواتاقم وضعموخوب کردم آرايش کردم بعدم رفتم پيش بقيه
ديدم همه مشغول صبحتن بعضياباگوشي مشغول بودن يه سلام بلندي کردم که فقط باشعوراجواب دادن|:
يه نگاه به ساعت کردم1بود
خيلي گشنم بودرفتم سمت آشپزخونه ديدم رزاداره غذادرست ميکنه
+سلام خسته نباشي
رزا:سلام عزيزم قربونت
+خيلي گشنمه چيزي هس بخورم؟
رزا:يه کوچولوصبرکن ناهارالان حاضرميشه
+باشه گلم
ازآشپزخونه زدم بيرون و رفتم پيش دخملانشستم
romangram.com | @romangram_com