#بی_هوا_دلسپردم_پارت_203


سنگيني نگاهي رو روخودم حس کردم برگشتم ديدم آرسام زوم کرده روم تاديدمن دارم نگاش ميکنم يه پوزخند زدو روشوبرگردوند

وا مردم يه تختشون کمه ها پسره خلوچل ساديسمي

ولي چه نگاهه دخترکشي داشت دلم ضعف رفت

روهام

بعدازرفتن رهانگرانش شدم که نکنه موردآزارپسراقراربگيره خوشگل و خوش تيپم که هست ديگه پسراچي ميخوان

وقتي فهميدم آرسام رفيق دانشگاهيم اونجاست بهش زنگ زدم و گفتم حواسش به رهاباشه اونم قبول کرد

بهش اطمينان داشتم که خواهرموناموسمودستش سپردم

آرسام

همونطورکه روهام گفت بايدقشنگ حواسم به رهاباشه به طرزلباس پوشيدنش رفتارش و همه چيش

همونطورکه حواسم به آتناهس

بايدحواسم به رهاهم باشه

همه بلندشدن تابرن بخوابن منم خيلي خسته شدم و خواب دارم

رهــا

منوترساوبهاررفتيم تواتاقمون يکم حرف زديم آهنگ گوش داديم بعدگرفتيم خوابيديم

باصداي ساعتي که روميزعسلي بودبزورچشاموبازکردم اي خدا نميذارن يه روز يه خواب راحت داشته باشيم

زدم توسرساعت تالال شه بعدم پتوروکشيدم روخودم گرفتم تخت خوابيدم

romangram.com | @romangram_com